يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى

107

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )

كرد - در آن ايام در شهر هنوز قحط مهلك بود - چنانچه آدمي ادمي را « 1 » مىخورد * بيت * قحط « 2 » تا حدّى كه شخص از فرط بىقوتى چو شمع * جسم خود را سوختى بر آتش و بردي به كار الفرار ممّا لا يطاق من سنن المرسلين - چون سلطان در حدود ديبالپور رسيد شاهو طاقت مقاومت « 3 » نياورد - فرار نمود - در كوه‌پايه برفت - سلطان از ديبالپور بازگشته « 4 » اقطاع ملتان بعماد الملك سرتيز تفويض كرده ميان سنام و سامانه شده « 5 » و سادات كيتهل و مسلمانان ديگر را بكشت - و مقدمان آن ديار را به تمام روانى كرده در حوالى شهر برد « 6 » - و ايشان را ديهها و اقطاعات تعين فرمود - و هريك را كمرهاى زر و كلاهاى مرصّع و مكلّل « 7 » بخشيد و همان‌جا ساكن گردانيد - و خود درون شهر درآمد - خلق شهر را فرمان داده تا هركسى جانب هندوستان برود و چند ماه « 8 » بگذراند - و خود را از بلاى قحط وا رهاند - در اين « 9 » ايام اهل خراسان بطمع بخشش سلطان كه در باب آن طايفه « 10 » بافراط و اسراف مىكرد رسيده بودند - هر يكى را بر اندازهء حال ايشان سيم و زر و مرواريد و اسپ و جامه و « 11 » كمربند و كلاه و برده و تحف و تنسخ ديگر از هر جنس چندان داده كه هرگز نديده بودند « 12 » - و در شهر دولت

--> ( 1 ) M . آدمى آدمي مىخورد ( 2 ) M . omits the lines and the Arabic quotation . The author of these lines is Salman Savaji . ( 3 ) M . طاقت استقامت ( 4 ) B . گشت ( 5 ) M . شد سادات ( 6 ) B . برود و ايشان ( 7 ) M . كلاهها بخشيد ( 8 ) M . چندگاه ( 9 ) M . و دران ايام ( 10 ) M . در باب اين طايفه بود بافراط ( 11 ) M . و جامه و زر كمر و كلاه برده ( 12 ) M . نديده بود و در شهر